تبليغاتX
پاییز ، تکرار، پرواز
وبلاگ فربیا قناعت پیشه

 

*من و تعبیر  چشمی که دزدانه

خلسه هایم رامی رباید ....

 

 

 

****************************************************

به دنیا نمی رسد دستم !!!

آخرین فال را ورق بزن .

 رسیدی......؟

خدایی است در آن حوالی

 

          به  تو می سپارمش.

*****************************************

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 13:30  توسط فریبا قناعت پیشه  | 

 

تگرگ میرقصد.

ترک خوردگی سقف  از درد !!!!!!!!

می لرزد .

سایه ای  نیست بر ریزش ............................

                                                                         تنهائیم.

چه سلامی مانده باران ؟؟؟؟؟؟

 

 

 *****************

 

تنها خیس می کند

                             آوارگیم را

نه زلال است نه دیدنی .

در کهنگی ناودان  چرک و چروک کودکیم

جا مانده .

آه باران...................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 10:8  توسط فریبا قناعت پیشه  | 

قلمم از سرما و

برگهای تا خورده تقویمم از درد

 می لرزد .

نمی نویسد چه کنم ؟

دلم برای دو خط شعر پر میزند ؟

شما مرا ندیده اید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 7:22  توسط فریبا قناعت پیشه  | 

**********

     ردپای نگاهت و برگهای تاخورده پاییز  

     خواب خیس یک دیدار 

بارانی نپوشیده ا م .

.کاش بیایی.

**********


***********


باران گیر شدم .

تا خانه ات راهی نیست .

حرفی اگر مانده از ....

باز کن پنجر ه ات را 

خیس بارانم 





***************






+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 11:48  توسط فریبا قناعت پیشه  | 

امروز هفت ساله می شود دخترم 

بر پریشانی تنم بوسه می زند باد 
و کهنگی پنجره ام را می برد باران 
سوزی عجیب می پیچد در بودنم 
و متولد می شود او .............................................

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 11:48  توسط فریبا قناعت پیشه  | 

****

آنقدر ماندم !!!!

باران تمام شد و بهانه ام .........

رنگین کمان نزدیک است .

کاش می آمدی .

**********************************************************

صدای پایت ..

رقص باران ..

خش خش گامی تکرار کنان 

و تو که نمی آیی..

سالهاست . هر پاییز را ورق میزنم .

********************************************************


دلم را با خود برده باران 

امسال که برگردد!!!!!

تو را قاب خواهم گرفت .


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 13:15  توسط فریبا قناعت پیشه  | 

واژه یادم نیست 

بر نگاهم سنگینی می کند این ...............

...............

زبان نگاهم را کاش 

یکی....

می فهمید 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 10:11  توسط فریبا قناعت پیشه  | 

آسمان سهم ما نیست

پرواز را فراموش کن 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 8:36  توسط فریبا قناعت پیشه  | 

تریبون آزاد:

عصرانه با خدا چای می نوشم / 

.......................................................

 تریبون آزاد: 

مشاعره می کنیم 
دل می رود ز دستم صاحبدلان خ...د...ا... 
را 
می خندم . 
می خواند: 
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم 

تو ر ا می بینم و هر دم زیادت می شود م...ی...ل...م

.................................................................


تریبون آزاد:
مست می شوم.
در اغوش می کشم مستیش را 

..................................................

تریبون آزاد :

عصای دست موسی یا عیسی که بود ؟

بالا میرود مستجاب................... 


 تمام تریبون آزاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

................



دوستش دارم . یک فنجان قهوه چه؟
می شود؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 11:6  توسط فریبا قناعت پیشه  | 



......................................



در همین حوالی،


  تیر ماه سال ...چند ؟


چندمین؟ بوسه داغ خورشید بر چند؟ 

سی و چند سال بر چند ؟

چند شمع باید خاموش میشد از چند ؟


 مادر م ارام میگرید از درد 


سالها ........................


و میپیچد کوچه در کوچه 


گم می شود . آه!!!!


جوانیم ضربدر چند ؟







+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 10:26  توسط فریبا قناعت پیشه  |